محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
833
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
پس ازان آب كه داشتند همىخوردند و طعامى كه داشتند سپرى شد ، و بدان نزديكى مكّه چاهى بود مر آن را جر هم مىخواندند ، و آنجا مردمان بودند با چهارپايان استران و گوسپندان « 1 » و آب ايشان كمتر گشته بود ، و همىگشتند بدان نواحى آب همىجستند . و مردمان [ به ] بيابانها اندر آب بمرغان دانند كه پر همى و از كنند بر سر آب « 2 » . مردمان گفتند آنجا بىشك آب شايد بودن . پنج شش تن آنجا بيامدند و آن آب بديدند . و هرگز ايشان بدان جايگاه آب نه ديده بودند ، عجب آمدشان ، و سوى اين زن آمدند و گفتند كه اى زن تو كيستى ؟ او گفت من زن پيغامبر خدايم عزّ و جلّ ، مرا « 3 » اينجا آورده . گفتند پس اين آب كه داد ترا ؟ گفت خداى عزّ و جلّ . ايشان دانستند كه وى راست همىگويد كه هرگز آن جايگاه آب نديده بودند . پس ايشان بر هاجر بسيار لطف كردند و او را طعامكى دادند و كوسپندگى ، و گفتند كما اينجا بر سر چاهى همىباشيم ، و آب ما آنجا كمتر شده است و اگر دستور باشى تا ما همه بنزديك تو آييم « 4 » و هر چه ترا اندر بايست باشد بدهيم ، و تو نيز تنها نباشى . هاجر گفت روا بود ، بياييد . ايشان همه بر هاجر « 5 » [ آمدند و زان آب همىخوردند و هر كسى گوسپندى هاجر را بدادند .
--> ( 1 ) - از گوسفندان و شتر . ( نا ) - با چهارپايان بسيار . ( صو ) ( 2 ) - بمرغان شناسند كه هر كجا آب باشد مرغان به هوا اندر پرواز همىكنند . ( خ ) - بمرغان شناسند هر كجا آب باشد مرغان به هوا اندر همىپرند و پرواز همىكنند از بر آن آب . ( نا ) . . . بر سر آن آب . ( صو ) ( 3 ) - ابراهيم مرا . ( صو . نا . خ ) ( 4 ) - اگر دستورى دهى تا اينجا بياييم . ( خ . نا ) ( 5 ) - ازينجا يك ورق از نسخهء متن افتاده است . تا عنوان بناء الكعبه از نسخه ( خ ) نقل مىشود .